جسم و نفس
مسئله جسم و نفس برای فلاسفه نیز سرنوشت ساز است. زیرا مادام که جایگاه نفس به عنوان چیزی که سرچشمه ادراک به شمار می آید معلوم نشود، از یک نظام فکری و فلسفی منسجم و سامان یافته نمی توان سخن به میان آورد. قول به ثنویت و دوگانگی میان نفس و بدن مسئله ای است که می تواند یک جریان فکری ویژه ای را به دنبال خود داشته باشد. چنانکه اگر کسی به این ثنویت و دوگانگی باور نداشته باشد و از اتحاد و یگانگی نفس و بدن سخن به میان آورد، به گونه ای دیگر می اندیشد و راه و رسم دیگری را در تفکر و زندگی انتخاب می کند.
بحث و گفتگو درباره این مسئله و تفاوت آرا و عقاید در این باب به اندیشمندان مشرق زمین محدود و محصور نمیگردد، بلکه فلاسفه و متفکران مغرب زمین هم به این وادی وارد شده اند و به گونه ای سخت و آشتی ناپذیر با یکدیگر به نزاع و کشمکش پرداخته اند. آنجا که فیلسوف معروف فرانسوی دکارت، خود را اندیشه دانست برای بیرون شدن از اندیشه و رسیدن به آنچه غیر اندیشه به شمار می آید با مشکل روبه رو گشت و رها شدن از این مشکل کاری بود که تا پایان عمر و زندگی خود با آن دست و پنجه نرم می کرد. شاگردان و پیروان او نیز در این دام گرفتار شدند و کمتر توانستند خود را از این بن بست خارج سازند.
اسپینوزا فیلسوف معروف یهودی تبار برای رهایی از این معضل بزرگ کوشش فراوان به عمل آورد و با کمک گرفتن از آموزه های کابالا توانست تا حدودی از این تنگنا بیرون رود. این تنها دکارت فرانسوی و اسپینوزای هلندی نبودند که با این مسئله درگیر شده بودند و می کوشیدند از پیچ و خم کوچه های تنگ و تاریک آن خارج شوند، بلکه کانت، شوپنهاور، هگل، مارکس و بالاخره هوسرل و هایدگر نیز در همین راه گام بر می داشتند. اگر به روزگار گذشته بازگردیم و اندیشه های فلاسفه عصر باستان را مورد بررسی قرار دهیم، خواهیم دید که افلاطون و ارسطو هم به هیچ وجه از این مسئله غافل نبوده اند. اگر یکی از آنها همواره چشم به آسمان دوخته بود و به وسعت ملکوت می نگریست، آن دیگری پیوسته به زمین نگاه می کرد و در عالم ناسوت هر چه بیشتر به کنکاش و کنجکاوی می پرداخت. نگریستن به آسمان و نظر کردن در زمین، یا آنچه واقعیت و ایده خوانده می شود، همواره در میان اندیشمندان مطرح بوده و حتی ذهن فیلسوفان پیش از سقراط را هم به خود مشغول کرده بود.
این وبلاگ با هدف معرفی حکمت دینانی و اثار صوتی تصویری و مکتوب ایشان تاسیس گردیده است.