مولانا مطالبی را بیان کرد مبنی بر آمدن از سرّ سویدا و باطن جان و دل. اینها نقش های پنهانی پس پرده دل هستند که قبلا از آنها خبر نداشتیم . در واقع آنچه ظاهر می شود ، نقش های پس پرده پنهانی است :
نقش ها بود پس پرده دل پنهانی 
باغ ها آینه سر دل ایشان شد 
 راز هایی که از درون دل و ممکن غیب به جان آدمی می آیدو پنهان هم هست یعنی پنهان بود، با آمدن خودش ، در آینه باغ ظاهر می شود.
* ب عبارت دیگر باغها...
 باغ ها اینه شده اند تا آن صورتها در این آینه منعکس بشوند. مولانا با دیدن باغ و گل و گلزار، آنها را خودشان نمی بیند ، بلکه آینه ای می بیند که اسرار پنهانی پس پرده دل، در آنها انعکاس پیدا می کند. پیزی که واضح است ، این است که مولانا در اینه بهار، گل و لاله می بیند.
* تقریبا می توان گفت که مولانا از جهانی سخن می گوید که ترجمان درون است.
از اول تا آخر، سخنش در این غزل ، ترجمان درون است 
*مولانا ، در واقع ، از درون نو حرف می زند.
 همه انچه مولانا می گوید ، درون است. از نظر مولانا بیرون آینه ای است که تمام آنچه در بیرون است ، در این اینه منعکس می شود ؛ یعنی اسرار پنهانی، در این گل و گلزار ظاهر می شود و ما انها را در بیرون می بینیم و مشاهده می کنیم .