این دسته از احکام به آهن بودن این شیئ مربوط نیست، بلکه به «موجودیت» آن مربوط می شود. و به دیگر سخن: این شیئ از آن جهت که موجود است این احکام را دارد، نه از آن جهت که آهن است. با روشن شدن تفاوت این دو دسته از احکام، مقصود از حکمت الهی روشن می شود.
‏حکمت الهی علمی است که درباره دسته دوم از احکام یاد شده سخن می گوید. یعنی احکامی را بیان می کند که موجود از آن جهت که موجود است، آنها را دارا می باشد، نه احکامی که به تعین خاصی مربوط می گردد، و طبعا مخصوص بخشی خاص از موجودات می باشد، بر خلاف علوم تجربی.
پیش از فراگیری هر علم ، لازم است چند نکته مشخص شود .
تعریف علم
موضوع آن علم
هدف آن علم
تعریف کردن یک علم باعث می شود که جوینده علم ، نسبت به مسائل مطرح شده در آن علم ، ذهن روشنی پیدا کند و بداند در حال یادگیری چه مطالبی است و در نتیجه از حالت جهل مرکب نسبت به مطالب آن رشته خاص بدر آمده و دور نمای روشنی از آن علم به دست آورد.
در مرحله دوم باید موضوع آن علم مشخص شود و کاملا توضیح داده شود تا هر گونه ابهام نسبت به آن برطرف شود. اهمیت دانستن موضوع از آنجاست که موضوع یک علم، محور مسائل آن علم می باشد. از این رو نقش عمده ای در تعریف آن علم ایفاء می کند. تا آنجا که در بسیاری از موارد، یک دانش خاص به وسیله موضوع آن شناسایی می شود.
در بسیاری از موارد ، بهترین ملاک برای تمایز علوم گوناگون از یکدیگر، موضوعات آن علوم می باشد ، زیرا آنچه باعث می شود که  مجموعه ای از مسائل در کنار یکدیگر قرار بگیرند و نام یک علم به خود بگیرد، این است که از احکام و آثار و ویژگی های یک موضوع خاص را بیان کند.
در مرحله سوم، باید غایت و هدف آن دانش خاص معین شود. منظور از غایت و هدف علم، نتیجه یا نتایجی است که بر یاد گرفتن آن علم مترتب می شود. البته اولین چیزی که با یاد گرفتن یک علم، نصیب انسان می شود، همان آگاهی نسبت به برخی حقایق و اضافه شدن اطلاعات؛ و به عبارت دیگر تبدیل شدن ظلمت جهل به نور علم است. اگر چه خود این، بسیار ارزشمند است اما برای انتخاب یک رشته خاص کافی نیست، چون که همه علوم در آن مشترک هستند. به همین علت است که در مقدمه یک علم، فایده و اثر خاصی که بر فراگیری آن رشته خاص مترتب می شود، بازگو می گردد
موضوع حکمت الهی ، همان موجود مطلق است. تمام مسائل این علم حول این محور دور میزند و در اطراف آن سخن می گوید.
غایت و هدف حکمت الهی
دو چیز است :
شناخت موجودات به نحو کلی
تشخیص موجود حقیقی از غیر حقیقی
در واقع اولین اثری که بر این علم مترتب می شود و هدف بی واسطه آن بشمار می آید همان شناخت موجودات به نحو کلی است و اما باز شناسی موجود حقیقی از غیر حقیقی، در حقیقت ثمره ای است که بر آشنایی با احکام کلی موجودات مترتب می شود.  چون وقتی که ما با ویژگیهای موجود مطلق آشنا شدیم و احکام آن را دانستیم، ضابطه ای در دست خواهیم داشت که به وسیله آن می توانیم موجود حقیقی را از غیر حقیقی بازشناسی کنیم.
منظور از قید «به نحو کلی» این است که مسائل مطرح شده در این علم فراگیر است و همه موجودات را شامل می شود . به همین علت است که در هدف حکمت الهی گفته می شود : شناخت موجودات «به نحو کلی»
به عبارت واضحتر، کلی بودن مسائل فلسفی از این روست که مسائل آن به نوع معینی از موجودات یا ماهیت خاصی از ماهیات اختصاص ندارد برخلاف دیگر علوم. اما مسائل مهمی که به عنوان مقدمه باید در این نوشتار مطرح شود
انسان با رجوع به وجدان خودش متوجه می شود که خودش، واقعیت دارد و خارج از وجود او نیز حقیقت دارد و او می تواند آن حقیقت بیرون را با قوای ادراکی، درک کند. به گواه اینکه وقتی برای تحصیل یک چیزی به بیرون روانه می شود، آن را به عنوان یک واقعیت خارجی مد نظر میگیرد و همچنین موقع فرار از چیزی، به این علت فرار می کند که آن شیئ در خارج واقعیت دارد.
اما انسان گاهی دچار خطا و اشتباه می شود  و اعتقاد به وجود اموری چون غول پیدا می کند که هیچ سهمی از واقعیت ندارند؛ یا بعکس، آنچه حق است و واقعاً در خارج وجود دارد، امری پوچ و خرافی به شمار می آورد.همانند کسانی که روح مجرد را منکرند؛ به همین خاطر به عنوان اولین نیاز، ضرورت شناخت احوال و احکام ویژه موجود مطلق مطرح می شود. تا بتوانیم بین موجود حقیقی و موجود وهمی فرق بگذاریم و حکمت الهی تنها علمی است که عهده دار این کار است.
اما احکامی که مربوط به موجود مطلق است، بدیهی است اما از باب تنبّه و توجه دادن باید به آن اشاره کرد. سه چیز است که برای همه انسان ها واضح و روشن است و تردیدی در آنها ندارد :
خودش هست و وجود دارد
بیرون از او چیزهایی هستند که وجود و واقعیت دارند
او می تواند آنها را بشناسد و از آنها آگاه شود.
این سه امر، همگی بدیهی و بی نیاز از دلیل و برهان بوده و هر کس در عمق وجدان خود به آنها باور دارد و علت این باور نحوه رفتار و عملکرد انسان است که: «هنگامی که چیزی را طلب می کند آن را به عنوان یک واقعیت خارجی در نظر میگیرد و نیز هنگام گریز از چیزی، از این روی می گریزد که آن شیئ واقعیت خارجی دارد»
اعتراف به این حقایق به انسان بالغ اختصاص ندارد، بلکه هر کودکی نیز آن را پذیرفته است زیرا «کودکی که خواهان شیر مادر است، چیزی را طلب می کند که در جهان خارج، شیر است نه آنچه فقط در پندار او شیر است»
نگاهی دوباره به هدف حکمت الهی
آنچه به عنوان هدف حکمت الهی بیان شده است :
جداسازی موجود حقیقی از غیر حقیقی
شناخت علل عالیه وجود.
خوب، باید گفت که حکمت الهی به دو بخش تقسیم می شود که اول آنها امور عامه است و دیگری الهیات به معنای أخص. بخش اول درباره موجود مطلق و احکام و تقسیمات گوناگون آن بحث می کند؛ بخش دوم از خداوند و اوصاف سلبی و ایجابی و اسمای او سخن می گوید.