شک دکارت و سقراط
دکارت فیلسوف معروف فرانسوی ، در همه چیز شک می کند یا این که تصمیم می گیرد در همه چیز شک نماید . ولی بلافاصله در خود می یابد که نسبت به شک خویش شک ندارد .بلکه با یقین کامل ، نسبت به شک خویش ایمان دارد ؛ به همین جهت ، یقین به شک خویش را مبدأ یک نظام فلسفی قرار داده است .
سقراط در یکی از سخنان جاودانه خود ادعا کرده است که وی « می داند که نمی داند » در این جمله به وضوح می بینیم که حتی جهل و نادانی در پرتو نوعی علم و آگاهی آشکار می شود .یعنی نادانی هنگامی معنی ندادنی پیدا می کند که دانسته شود آن نادانی است ؛ به گونه ای که اگر خود نادانی دانسته نشود ، هرگز از آن نشانی نمی توان یافت .
به سخن دیگر از نادانای نادانسته ، که همان « جهل مرکب » است ، هیچ گونه سخن نمی توان گفت یکی از فلاسفه معاصر مغرب زمین ، بر شبیل اعتراض به سخن سقراط گفته است ، اگر سقراط می دانست که نمی داند ، من همان را نیز نمی دانم .
ولی این فیلسوف از این نکته غفلت کرده که در معنی سخن وی هیچ عنصر تازه ای علاوه بر آنچه در کلام سقراط آمده وجود ندارد ؛ و این بدان جهت است که وقتی وی ادعا می نماید که او نمی داند ، در حقیقت دانسته است که نمی داند که نمی داند ؛ زیرا اگر جهل به جهل خود را نمی دانست چگونه می توانست ادعا کند که وی آن را نمی داند .
به این ترتیب سخن این شخص هر چند به عنوان نوعی اعتراض بر کلام سقراط ایراد شده ، ولی در حقیقت چیزی جز تکرار سخن سقراط نیست . فقط یک تفاوت بین این دو کلام وجود دارد ، و آن تفاوت این است که سقراط به جهل خویش عالم بوده است ، در حالی که این شخص به جهل ، بر جهل خویش ادعای عالم بودن می نماید .
این وبلاگ با هدف معرفی حکمت دینانی و اثار صوتی تصویری و مکتوب ایشان تاسیس گردیده است.